بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
218
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و در تشنجى نخود آب بروغن زيت كه در ان دارچينى و زيره و گشنيز خشك كرده باشد و تكميد محل مسترخى بر يك و زيره و طلا كردن آن موضع بجند بيدستر عظيم مفيد آيد و تدهين محل متشنج و صدغها و مهرهاى گردن بدهن الراحه و دهن مسمن نافع بود و گفتهاند كه صاحب لقوه اگر بعد از حقنه تيز مكرر و تقليل ماده در موضعى نشيند كه سخت روشن نباشد و پيوسته در آينه چينى نظر مىكند و بتكلف صورت خود را مشاهده مىنمايد و جوز بوا در دهن مىدارد و غذا كم مىخورد و گوشت آهو و يا روباه و يا خر كوره و يا كفتار و يا گاو كوهى و يا زله مىپزند و كوفته و بروغن زيت آلائيده بر سر و گردن و روى ازو ضماد مىكنند سخت نافع بود و حاشا و زوفا و پودنه دشتى و سعتر آنچه ميسر شود اندر سركه جوشانيده از ان طبيخ برابر در پيشانى مريض طلا كردن و مريض را سر بر بخار آن داشتن فائده دهد و اين تدابير تا چهل روز بايد كردن و بعد چهل روز چون مرض باقى بود سعوطهاى مناسب به كار بايد داشتن و اگر از ان سركه اندكى گاهگاهى اندر بينى بركشد تا رطوبتى از راه بينى فرود آيد بهتر بود و بر درس قوى در بينى ماليدن جهت استرخائى و غيره نافع بود و تيزاب نرم طلا كردن بر مهرهاى گردن و بر تمام يك شق روى در جمله مفيد آيد و مسهلات قوى مناسب بعد چله بايد كردن هر دفعه و ضمادهاى مناسب بر مبادى علت نهادن و بروغن پيه بط و اشباه آن صدغها و مهرهاى گردن را در تشنجى نرم داشتن و در استرخائى خردل به سركه سوده ماليدن و زنجبيل و فلفل سوده و در آب همچو مرهم پخته طلا كردن گرم گرم نافع بود و غاليه در روغن بان حل كرده ماليدن در جمله نافع آيد و همچنين پيپل سوده در روغن سداب و سر بر بخار ابى داشتن كه اندر آب آن بابونه و مرزنگوش و سداب و قيسوم و حرمل جوشيده باشد مفيد بود محمد بن ذكريا گويد كه اگر طعام از ملقو باز گيرند تا تن او گرم شود و رگهاى او خالى گردد پس سر بر بخار آفتابه دارد كه در ان طبيخ مذكور بود مكرر و بسيار انگاه بروغن قسط و يا روغن سداب كرده بر سر و صدغ او بمالند مفيد بود و قرنفل و وج خائيدن نافع بود و آنچه در تدابير اين علت آزمودهايم آنست كه چون مرض ظاهر شود سه روز او را طعام و آب ندهند و تا چهل روز او را در خانه نشانند كه سخت تاريك بود و اگر احيانا بضرورتى بيرون آيد لته سياه يا كبود و دوتو بر پيش چشم آويزد تا روشنى نهبيند و غذا بعد سه روز نان و عسل دهند و اگر مانعى باشد آش سرشته يوغان خورد و بجاى آب عسل آب و پيوسته جوز بوا در دهن گيرد و آب آن فروميبرد و جهت تشنجى خلطى تخم خروع را بريان كنند و سائيده بر روى پنبه كهنه به اندازه تمامى يك شق روى كنند و جندبيدسر سائيده بر آن